شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

122

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كه چهار چيز حاصل « 84 » آيد دو گوش كه حكمت شنود « 85 » و دو گوش كه كر باشد و نشنود سخنان هزل‌آميز نادانان و جاهلان را . 11 ، 87 - و گفت : سزاوار نيست اديب و معلم را كه خطاب كند كسى را كه ادب نداشته باشد ، همچنانكه هوشياران نزاع با مست [ نكنند ] . 11 ، 88 - گفتند حكيم را كه معاشرت و اختلاط مكن با جوانان كه تو « 86 » بزرگوارى . گفت : رايضان [ 37 - الف ] و معلمان كرهء اسپان را به جهت رام ساختن رياضت مىفرمايند ، نه اسپان آموختهء سر راست را . 11 ، 89 - پادشاه بر سر او ايستاد و گفت : نمىترسى از من ؟ گفت : تو نيكى يابد ؟ گفت : نيكم . گفت : از نيكان چرا ترسم ؟ 11 ، 90 - روزى به كشتى سوار شد ، چون امواج به حركت در آمد ، ملاح را گفت : از آب چه مقدار تا روى كشتى مانده است « 87 » ؟ گفت : دو انگشت . حكيم گفت : پس ميان ما و ميان مرگ دو انگشت راه مانده ، كشتى را به طرف ساحل بران . 11 ، 91 - گفت : نفس‌ها شكلهااند ، و آنچه به يكديگر مشابهتى دارند يكىاند ، و آنچه ضد همند مختلف‌اند . 11 ، 92 - و گفت : اتفاق نفوس به اتفاق همت‌هاى ايشانست ، و اختلاف نفوس به سبب اختلاف مرادات و مدعيات است . 11 ، 93 - و گفت : نفس جامع است همه چيزها را ، يعنى همه اشيا در نفس حاضر و جمع است . كسى كه شناخت نفس را مىشناسد همه چيزها را ، و كسى كه نشناخت نفس را هيچ چيز را نمىشناسد . 11 ، 94 - و گفت : نفس جوهريست « 88 » بىقيمت ، كسى كه شناخت او را

--> ( 84 ) - د : ترا حاصل . ( 85 ) - د : دو گوش حكمت شنو . ( 86 ) - د : تو نيز . ( 87 ) - د : از آب تا روى كشتى چه مقدار مانده است . ( 88 ) - اساس ، س ، ت : گفت جوهريست .